تبليغاتX
حرف دل

حرف دل

دلم می خواهد از تو بنویسم

نگاهت را دوست دارم

ببار اي نم نم باران زمين خشك را تر كن
 سرود زندگي سر كن دلم تنگه ... دلم تنگه
بخواب ، اي یار نازم بروي سينه ي بازم
كه همچون سينه ي سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه
نشسته برف بر مويم شكسته صفحه ي رويم
 خدايا ! با چه كس گويم كه سر تا پاي اين دنيا
همه ش ننگه ... همه ش رنگه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط من و تو  | 

تو هم مثل من هستی.....

جوجوی من برات دعوا میکنم  تا در همه مراحل زندگی و تحصیل موفق و پیروز باشی

در مورد این پیشی و جوجو نظر بدین

مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد 
 
 نشسته ام و به تو می اندیشم
 
  به تویی که محتاجم تا صدایم کنی
 
 به تویی که این این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت رابه سفیدی پاکی آوردی
   
به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی
 
و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم
 
به تویی که سرتاسر این   زندگی را مدیون توام   
 
   من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

ناله ي دل

 

امشب دیدگانم تاراست

و نگاهم به هر سویی پرمیکشد

وفغانی گرانبها تراز اشک ندارد

ازدستان لرزانم

جز ساختن کتیبه های گلی و نقش

رنگ بر رنگ هیچ کاری بر نمی آید

طپش قلبم

آرام آرام بر سینه ام چنگ میزند

لبانم گاهی به شکوه و شکایت و

زمانی به دعا و ثنا بر هم میخورد

گاهی واژه های گنگ و گاهی

کلماتی از درد برایم باز گو میکند

نگاه بر این کاغذ پاره ها می اندازم

و این قصه های نیمه کاره

مدتهاست که باید دوباره بنویسم

تو ای پایان تنهائی پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پائیز بهار باور من باش

بزار با مشرق چشمات شبم روشنترین باشه
می خوام آئینه خونه با چشمات همنشین باشه

VandaClick Best Site & Group

خداوندا.....

چرا دردم را دوا کردی

چرا مرحم ز زخمم  نهادی

چرا گره ز مشکلم باز کردی

چرا عشق رو در دلم نهان کردی

چرا آب را قطره اشک کردی

چرا.... چرا.....؟

خداوندا ....

دلم را دگر صبری نیست

دیگر نمیتوانم  دوری عشقم رو تحمل کنم دیگر نمی تونم  نمی توانم.

اگر عدل این است  اگر انصاف این است پس بی عدلی چیست و بی انصاف کیست 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

میسوزم....

 

 

اگر ای عشق پایان تو دور است دلم غرق تمنای عبور است

برای قد کشیدن در هوایت دلم مثل صنوبر ها صبور است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

نمی توانم بگویم....

 

 

 

 

شب که می رسد به خودم وعده می دهم


که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت...


صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگويم


رسيدن شب را بهانه ميکنم...


و باز شب می رسد و صبحی ديگر...


و من هيچ وقت نمی توانم حقيقت را به تو بگويم...


بگذار ميان شب و روز باقی بماند که


چه قدر..


دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

غرق گناهم......

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه...با خبر باش

 که من غرق گناهم هر شب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

خدایا .....

 

پروردگارا من را ابزار آرامش خويش قرار ده.بگذاردر هر کجا که نفرت است

عشق درو کنم .هر جا آسيب است عفو ،

هر جا شک است ايمان ،

هر جا نواميدي است اميد.

هر جا تاريکي است نور

و هر جا غم است سرور.

پروردگار عالم به من لطف کن تا بيشتر در پي تسکين بخشيدن باشم تا آرام شدن

همانطور که مي فهمم فهميده شوم. همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم

زيرا دراثر دادن است که دريافت مي کنم، دراثربخشيدن است که بخشيده مي شوم

در مرگ خود است که در زندگي جاويدان متولد مي شوم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را

اينگونه به خاك ره ميفكن ما را

ما در تو به چشم دوستي مي بينيم

اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

 

خداوندا تو میدانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار

 است چه زجری میکشد آن کس که انسان است واز احساس

سرشار است.

 

 

چرا غمها نمی دانند که من غمگينترين غمگين دنيايم.............

بيا ای دوست با من باش که من تنها ترين تنهای دنيايم

 

 

شب را خيلي دوست دارم

زيرا در سكوت شب وقتي به آسمان پر ستاره

نگاه مي كنم با يادت در دلم بذر اميد مي كارم

و با معبود به راز و نياز مي پردازم بدون هيچ

هراسي از افشاي رازم با تو حرف مي زنم.

شب و تنهايي چقدر زيباست !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط من و تو  | 

 

چه رنجی است لذتها را تنها بردن

و چه زشت است زیباییها را تنها دیدن

و چه خوشبختی آزار دهنده ای است

تنها خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط من و تو  |